محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
174
تفسير قرآن صفى على شاه
هم نگوييد ار كه داريد التفات * مر ثلثه كو بود يكتا بذات هر عدد كز بعد او گويى حق است * راست گويى نى كه با او ملحق است با عددها جمله همراهست و يار * نى كه باشد مر عدد را در شمار واحد است اما نه آن سان واحدى * كآيد از بعدش عدد در موردى واحدى باشد بذات خود احد * نيست يعنى بعد از او ديگر عدد واحدى كز بعدش آيد ثانئى * نيست غير از حادث امكانيى از سه گر خوانى تو او را هم يكى * غافلى از وحدتش يا مشركى راهتان خواهد شد از تثليث گم * گفت زانرو انتهوا خير لكم ايستيد اعنى گر از وى بهتر است * بىتعدّد ذات پاك داور است نيست جز اين كآن خداى ذو صفات * در اللهيت بود يكتا بذات ميكنم يادش بتنزيه وجود * كآيد از وى مثل و فرزندى ببود هست او را گر همى دارى يقين * آنچه باشد در سماوات و زمين اوست كافى بر امور بندگان * بىمدد كارى غيرى رايگان نيست استنكاف و عارى بر مسيح * گر خدا را بندهاى باشد صريح بلكه باشد مفتخر زين بندگى * در قيامت همچو كاندر زندگى نز عبوديت ملايك راست عار * بلكه زين نسبت نمايند افتخار مناجات گر كسى را بندهء خود خواند او * در عبادش مفتخر گرداند او اى كه اندر ذات خود پايندهاى * از تو دارد هم تمنا بندهاى كز شمار بندگانت خوانيش * يا كه خاك پاى ايشان دانيش گر چه لالستم زبان از اين سؤال * زانكه سر تا پا گناهم و انفعال ليك تا بحر كرم در جنبش است * بنده را از حق اميد و خواهش است گر ببخشى جرم ما هم بىسبب * از كمال بخششت نبود عجب وصف عبديت بعيسى و ملك * هست بر رد نصارى بى ز شك كز غلط خواندند عيسى را إله * بود بر خويش او بعيديت گواه ميپرستيدند بعضى از عباد * هم ملايك را ز روى اعتقاد زان سبب گفت او ملايك يا مسيح * بندهء حقند و اين نبود قبيح ور نه باشد بس بديهى كافتخار * هست اندر بندهگى كردگار مر ملايك يا مسيحش بندهاند * بر كمال بندهگى زيبندهاند وانكه دارد ننگ از عبديتش * يا نمايد سركشى از طاعتش زودشان پس حشر سازد سوى خويش * جمله را بهر جزاى دين و كيش آن كسان كايمان به حق آوردهاند * بس عملها در نكويى كردهاند پس مر ايشان را دهد اجرى تمام * هم فزايدشان جزا از فضل تام وانكه استنكاف و استكبار كرد * هستشان از حق عذابى پر ز درد هم نيابند آن گروه از مغز و پوست * بهر خويش از غير حق يارى و دوست آمد از پروردگار اى مردمان * حجتى روشن شما را در نهان بر شما نازل نموديم از يقين * از كمال فضل خود نورى مبين تا نماند بر شما عذرى بجا * در پرستش زاندليل و رهنما گفته صادق وين نه از وى دور بود * مصطفى برهان و حيدر نور بود گفت زان هر كس بنوارنيتم * ميشناسد ره برد بر حضرتم ور كسى نشناخت آن درياى نور * ديدهاش را برق غيرت كرده كور تا كه نشناسد كسش جز عارفى * از رموز علم و عرفان واقفى كى كليد گنج بدهد پادشاه * يا بخائن يا كه بر دزدان راه گر كه حجاجش شناسد نيم دم * بر سعيد ابن جبير آيد ستم درگذر زين شرح آيت كو صفى * كو كه نور از كور ماند مختفى پس كسانى كه بنورش بگروند * چنگ بر وى بر زنند و سر شوند زودشان داخل كند در رحمتى * زآن خود بىعثرت و بىزحمتى فضل او بر بندهگان تا چون كند * هر زمانشان رحمتى افزون كند هم نمايد راهشان بر سوى خود * راست راهى تا لقاى روى خود راه عشقست آن گرت ميل و هواست * رهنماى او على مرتضى است يا على ما هم گداى اين دريم * خوشهچين خرمنت از هر سريم همت از مولاست گر خواهد فقير * دست اين افتادهگان را هم بگير جابر انصار شد بيمار او * بر عيادت شد رسول نيكخو گفت جابر مالدارم من به عين * نه ولد باشد مرا نه والدين ليك دارم هفت خواهر يا كه بيش * چون كنم قسمت بر ايشان مال خويش اين چنين كسرا كلاله خواندهاند * وز پى وجهش سخنها راندهاند از تو پرسم خواهم ار نصفت كنم * چون بر ايشان مال خود قسمت كنم آمد آيت كز تو استفتا كنند * از كلاله تا كه آن اجرا كنند گو بايشان ميدهد فتوى خدا * قسمت ميراث را بر مدعا گر يكى مردى بميرد بيولد * خواهرى و از والدين او را بود يا كه تنها باشد آن اخت از پدر * پس ز نصف مال باشد بهرهور [ سوره النساء ( 4 ) : آيه 176 ] يَسْتَفْتُونَكَ قُلِ اللَّهُ يُفْتِيكُمْ فِي الْكَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَكَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَكَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَكُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ كانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَكَ وَ إِنْ كانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ( 176 ) فتوى ميپرستند از تو بگو خدا فتوى ميدهد شما را در كلاله اگر مردى بميرد كه نباشد مر او را فرزندى و مر او را خواهرى باشد پس مر او راست نيمه آنچه گذاشته و او ميراث ميبرد از او اگر نباشد مر او را فرزندى پس اگر باشند دو تا پس مر آنها راست دو ثلث از آنچه گذاشته و اگر باشند برادران مردان و زنان پس مر مرد راست مانند بهره دو زن بيان مىكند خدا از براى شما مبادا كه گمراه شويد و خدا به همه چيزى دانا ( 176 ) در بيان ميراث كلالة همچنين بر عكس گر نبود ولد * مال خواهر بر برادر ميرسد خواهرانش ور دو ميباشند مرد * پس دو ثلث از بهر ايشان فرض كرد وز كلالاتند افزونتر به عين * هم رجال و هم نساء از والدين يا كه تنها از پدر نزد فطن * بهرهء مرد است مانند دو زن